
مردم بسیاری از کشورهای عربی با حکومتهایی استبدادی دست و پنجه نرم میکنند. این حکومتها اغلب مورد حمایت امريكا نیز قرار داشتهاند. نظرسنجیهای رسمی گواهی میدهد نه تنها مردم این کشورها قضاوت چندان مثبتی نسبت به سیاستهای امريكا ندارند، بلکه از برخوردهای دوگانه امريكا و نیز حمایت رسمی او از اسرائیل غاصب خشمگین هستند. شکلگیری دموکراسی در چنین کشورهایی طبیعتا به ظهور دولتهایی خواهد انجامید که جبهه مقابل غرب را تقویت میکند. شما از اسلام و کسانی که میکوشند الگویی تمدنی مغایر الگوی غرب را تئوریزه کنند، میترسید. آن قدر که در تابستان 1993 رسما از جنگ تمدنها و نزاع آینده تمدن غرب با تمدن اسلامی – کنفوسیوسی سخن به میان آوردید. حال موضع خود را نسبت به دموکراسی چگونه توضیح خواهید داد؟ با کشورهای استبدادی عربی و قیامهای مردمی چه خواهید کرد؟
خواهناخواه در چنین شرایطی با یک تناقض بزرگ مواجه هستید. اگر به عهد دموکراسیخواهی وفادار بمانید، حلقه حکومتهای اسلامی مستقل و غیروابسته به خود را توسعه دادهاید و اگر به مواجهه با قیام مردم برخیزید، بیش از پیش در چشم جهانیان بیاعتبار خواهید شد. شما به عنوان رئیسجمهور امريكا در میانه چنین پارادوکسی که برای شما موقعیت باخت- باخت را رقم زده است، چگونه تصمیم خواهید گرفت؟
اینها سوالهایی است که ساموئل هانتینگتون استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد روزی درصدد پاسخ به آنها برآمد. مرور این پاسخها و نیز روندی که اکنون غرب در مواجهه با کشورهای مسلمان پی گرفته، با توجه به قیامهای اخیر مردمی در کشورهای عربی و شکلگیری موج بیداری اسلامی نتایج درخور تأملی را به دست میدهد.
آنچه هانتینگتون بدان توصیه میکند
هانتینگتون در کنفرانسی با عنوان "نقش امريكا در دنیای نامطمئن" در سال 1995 در کالیفرنیا به دشواری این پارادوکس اشاره میکند و میگوید: «بنیادگراها در تمام جوامع مسلمان عملا نیروی مخالف را تشکیل میدهند. بنابراین غرب و دیگران چارهای ندارند جز آنکه در جوامع مسلمان میان دولتها -که اغلب دیکتاتور، ظالم، فاسد و در موارد عمدهای نیز فاقد مشروعیت هستند- و یا مخالفین بنیادگرای آنها یک طرف را انتخاب کنند. قطعا چنین وضعیتی برای غرب مطلوب نیست و تا کنون نیز غرب با آن برخورد مناسبی نداشته است.»(1)
هانتینگتون اذعان میکند که دموکراتیک شدن کشورهای عربی موجب تقویت نیروهای سیاسی ضد غربی میشود. او با اشاره به شکلگیری برخی آزادیها در کشورهای عربی میگوید: «جنبشهای اسلامی سودبرندگان اصلی از این آزادیها بودهاند. خلاصه اینکه در جهان عرب، دموکراسی غربی موجب تقویت نیروهای سیاسی ضدغربی میشود. البته این پدیده ممکن است گذرا باشد ولی به طور قطع روابط کشورهای اسلامی و غرب را پیچیده میسازد.»(2) این در واقع یک نکته مهم برای کسانی است که با دیده تردید به قیامهای مردمی و عاقبت آن مینگرند.
هانتینگتون نمیتواند نگرانی خود را از تجدید حیات اسلام پنهان کند. او نگران اوجگیری تمدن اسلامی است. تمدنی که ارزشهای امريكایی و غربی را برنمیتابد و خواستار اداره جهان مطابق رسومی عادلانه و متفاوت است. این تمدن میتواند حیات تمدن غربی را تحدید کند و انتقال قدرت از غرب به شرق را سرعت بخشد. هانتینگتون تصریح میکند: «در آغاز دهه هفتاد تجدید حیات اسلامی و احیای اسلام آغاز گردید و تمام کشورهای اسلامی را متأثر ساخت. احیای اسلامی خود را در ایجاد تغییر در سیاستها و رفتار دولتها، در سنتها و جهانبینی مردم نمایان ساخت. احیای اسلام اساسا واکنشی است به بسیاری از مشکلات و سرخوردگیهایی که با نوسازی و تحول اجتماعی، افزایش جمعیت، شهری شدن مردم و همچنین از خودبیگانگی (ناشی از گسستگی از ریشههای سنتی خویش) همراه است. همچنین به نظر من نتیجه کنش جهان اسلام با غرب واکنشی است ضد قدرت غرب. تصور میکنم که تبعات این مسئله دامنگیر جهان اسلام و حتی برخی از کشورهای غیراسلامی است.»(3) او تصریح میکند:«چرخش قدرت از غرب به سمت کشورهای آسیایی بسیار بدیهی است.»(4) و این نگرانیها البته تصمیمگیری در میانه این پاردوکس را برای امريكا دشوارتر میکند.
هانتینگتون معتقد است غرب در ماجرای الجزایر که کودتای نظامی از روی کار آمدن جبهه نجات اسلامی جلوگیری کرد نیز به همین پارادوکس دچار شد و عملکرد او در آن ماجرا در حکم یک فاجعه بود. وي تصریح میکند: «به اعتقاد من، برخورد غرب با انحلال انتخابات الجزایر یک فاجعه بوده است. این عمل موجب وخامت اوضاع در الجزایر و تشدید افراط گرایی در میان گروههای مخالف شد و این وضعیت در الجزایر صرفنظر از اینکه چه کسی برنده درگیری شود، فقط میتواند به وضعیت بسیار شومی منتهی شود.»(5)
هانتینگتون معتقد است به سبب عملکرد نادرست غرب، نوعی بیاعتمادی در جوامع مسلمان شکل گرفته. هانتیگتون با يادآوري مثالهایی میگوید: «مسلمانان رفتار غرب با عراق را با کوتاهی غرب در حمایت از مردم بوسنی در مقابل صربها و اعمال مجازات در مورد اسرائیل به خاطر نقض قطعنامههای سازمان ملل، مغایر میدانند. آنها غرب را به دودوزه بازی متهم میکنند.»(6)
در چنین شرایطی، هانتینگتون درصدد نسخهپیچی برای امريكا و غرب برمیآید تا بلکه بیماریاي را که اکنون متهم به برخوردهای دوگانه و منفعتمحوری است، از زیر بار اتهامات وارهاند. هانتینگتون در واقع نوع خاصی از برخورد با کشورهای عربی را تجویز میکند. او معتقد است در ظاهر هم که شده، نباید با رشد دموکراسی در میان این کشورها و قیامهای مردمی مخالفت کرد.
هانتینگتون با اشاره به ماجرای الجزایر میگوید: «در مخالفت با کودتای پیشگیرانه سه استدلال وجود دارد. فرض کنیم جبهه نجات اسلامی به قدرت میرسید، چه اتفاقی میافتاد؟ اولا هیچ تضمینی وجود ندارد که دولتی که از طریق انتخابات به قدرت رسیده همانند دولتی عمل کند که از طریق انقلاب و یا کودتا زمام امور را به دست گرفته است (مانند ایران و سودان).» هانتینگتون در عین حال معتقد است بر فرض به قدرت رسیدن دولتهایی مثل ایران ابزارهای دیگری برای کنترل آنان وجود دارد که کمتر به حیثیت امريكا صدمه میزند. او تصریح میکند: «با اجرای قوانین حاکم بر بازی دموکراسی میتوان تندروها را معتدل ساخت.»
هانتینگتون در عباراتی جالب ادامه میدهد:«اگر جبهه نجات اسلامی به قدرت میرسید و فشارهای مذهبی را اعمال میکرد، ارتش الجزایر در صحنه حضور داشت و آنها را ساقط میکرد، همان طور که در شیلی ارتش این کشور سالوادور آلنده را ساقط کرد. امروزه با جلوگیری از روی کار آمدن جبهه نجات اسلامی الجزایر از طریق اصول قوانین دموکراسی، با یک جنبش افراطی متشکل روبرو هستیم که تلاش میکند تا دولت را از طریق اعمال زور ساقط کند. ما میتوانیم مطمئن باشیم که در چنین شرایطی هیچ دموکراسی و هیچ جقوق بشری در الجزایر وجود نخواهد داشت.»(7)
در واقع هانتینگتون مواجهه با مردم و قیامهای مردمی مخالف امريكا را به جهت اینکه به حیثیت امريكا لطمه میزند و موجب شکلگیری نهضتهایی رادیکالتر در جوامع مسلمان میشود، مردود میداند. او میگوید: «من معتقدم که غرب باید به صورت هماهنگ از عرضه دموکراسی در جوامع اسلامی حمایت کند. گر چه ممکن است دموکراسی موجب روی کار آمدن برخی گروهها شود ولی در عین حال میتواند تأثیر مهار کنندهای نیز داشته باشد.»(8) استاد دانشگاه هاروارد در واقع اگر چه میپذیرد گسترش دموکراسی در کشورهای عربی به تقویت جنبشهای اسلامی خواهد انجامید اما معتقد است مواجهه مستقیم با قیامهای مردمی کار را دشوارتر خواهد کرد. لذاست که باید بیشتر به فکر مصادره و انحراف انقلابها بود تا مواجهه با آنها.
هانتینگتون چند توصیه دیگر نیز برای غرب دارد. برقراری اتحاد در درون تمدن غرب، جلوگیری از رشد جوامع مسلمان، اختلافافکنی در میان آنان و تحدید دامنه قدرت نظامیشان از جمله راهکارهای میان مدتی است که او برمیشمرد. هانتینگتون میگوید: «منافع غرب به روشنی ایجاب میکند که همکاری و یگانگی بیشتری در درون تمدن خود به ویژه بین اجزای اروپایی و امريكای شمالی آن، به وجود آورد؛ آن دسته از جوامع اروپای شرقی و امريكای لاتین که فرهنگ آنها به غرب نزدیکتر است را به خود ملحق سازد؛ روابط مبتنی بر همکاری با روسیه و ژاپن را حفظ و تقویت کند؛ از بدل شدن منازعات محلی بین تمدنها به جنگهای عمده میان تمدنها جلوگیری کند؛ دامنه قدرت نظامی کشورهای کنفوسیوسی- اسلامی را محدود سازد؛ روند کاهش قابلیتهای نظامی خود را آرامتر و برتری نظامی در شرق و جنوب غربی آسیا را حفظ کند؛ از اختلافات و درگیریهای موجود بین کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی بهره بگیرد؛ گروههایی را که در درون تمدنهای دیگر به ارزشها و منافع غرب گرایش دارند مورد پشتیبانی قرار دهد؛ آن دسته از نهادهای بینالمللی را که منعکس کننده منافع و ارزشهای غرب هستند و به آنها مشروعیت میبخشد، تقویت کند و مشارکت کشورهای غیرغربی در نهادهای مزبور را تشویق نماید.»
هانتینگتون معتقد است در دراز مدت اقدامات دیگری نیز باید مورد توجه قرار گیرد. او میگوید:«لازم است که غرب درک عمیقتری از بینشهای اصیل مذهبی و فلسفی که زیربنای تمدنهای دیگر را تشکیل میدهد و نیز راههایی که اعضای این تمدنها منافع خود را در آن میبینند، پیدا کند و عناصر مشترک بین تمدن غربی و سایر تمدنها را بشناسد.»(9)
آنچه غرب اکنون در دستور کار دارد
کشورهای عربی و حکومتهای فاسد آنها اغلب مورد حمایت مالی غرب بودهاند. در عین حال غرب خصوصا پس از 11 سپتامبر کوشید تا با فشار بر این کشورها برای اعمال برخی اصلاحات تدریجی، سرنگونی آنها را به تأخیر اندازد. در عین حال امريكا مواجهه نخست خود را با پیشرفت ملتهای مسلمان قرار داد و برابر توصیههای هانتینگتون با بهانههای مختلف بر روی توسعه هستهای و نظامی آنها متمرکز شد.
نوع مواجهه غرب با قیامهای مردمی خصوصا در کشورهایی نظیر بحرین و یمن اما نشان از آن دارد که غرب همچنان همان سیاستهای دوگانه گذشته را ترجیح میدهد. در واقع سردمداران امريكا حاضر نیستند ریسک پیروی از سخنان هانتینگتون را در این زمینه بپذیرند و به آرای عمومی مردم مسلمان تن دهند. این بدین معنی است که مدعیان دموکراسی و دموکراسیخواهی از دموکراسی به شدت در هراسند و دنیایی نامطمئن را فراروی خود میبیند؛ چه آنکه حاصل انقلابهای کشورهای عربی هر چه که باشد به ظهور حکومتهایی نزدیکتر به ایران و دورتر از امريكا منجر خواهد شد. اگر چه ایران الگوی ولایت فقیه و اقتباس قوانین اداره کشور از دل اسلام را به عنوان بهترین الگوی اداره حکومت میداند اما به هر میزان که کشورهای عربی از غرب فاصله بگیرند و به هویت اسلامی خود بازگردند طبیعتا یک گام به سوی رونق هر چه بیشتر تمدن اسلامی برداشتهاند و این یعنی تقویم پاردایم ضدغرب.
توصیههای هانتینگتون مبنی بر ایجاد اختلاف به عنوان یک راهبرد مواجهه با قدرتگیری قیامهای مردمی البته هنوز هم در دستور کار غرب است و این مسئلهای است که میبایست نسبت بدان هشیار بود. نیکسون در جایی از تندبادهای تغییر و دگرگونی سخن میگوید که جهان اسلام را فرا میگیرد، آنچنان که غرب نمیتواند جلودار آنها باشد اما میتواند جهت آنها را منحرف سازد.
نتیجهگیری
پیروزی قیامهای مردمی و گسترش دموکراسی در جهان اسلام منجر به تقویت جبهه اسلام و تحدید موقعیت غرب خواهد شد و این هراس غرب را به دنبال داشته و دارد. آنها اکنون نیز به شدت نگران متاثر شدن قیامهای مردمی از الگوی جمهوری اسلامی ایران هستند. این نگرانی تا بدانجاست که حاضر نیستند حتی مسیری را که هانتینگتون فراروی آنها قرار داده، بپذیرند و ریسک روی کار آمدن حکومتهایی مردمی در جهان اسلام را تحمل کنند. البته تضعیف حکومتهای اسلامی- عربی در کوتاهمدت را شاید بتوان به نفع امريكا و غرب دانست.
مسئلهای که اهمیت دارد مدل حکومتی جایگزین است. هانتینگتون میگوید: «به نظر من مهمترین درس تاریخ دموکراتیزاسیون آن است که دشواری کار نه در پایان دادن به رژیم غیردموکراتیک بلکه در ایجاد نهادهای دموکراتیک و با ثبات است.»(10) به نظر میرسد اکنون جهان عرب بايد نسبت خود را با مدلهای حکومتی روشن کند و مسئله مبانی مشروعیت و مقبولیت حکومتها را مورد بحث قرار دهد.
در انقلاب ایران مواضع امام راحل به عنوان چراغ راهی در مسیر فراروی انقلاب قرار داشت. واضح و روشن بودن موضع امام و ارائه مدل حکومتی جدید برای اداره جامعه اسلامی کسانی را که وابستگیهای خارجی داشتند، از اعمال نظر و مصادره انقلاب بازداشت. این یک پرسش بر سر راه انقلابیون در کشورهای عربی است که در صورت پیروزی و تفوق کدام مدل حکومتی را برخواهند گزید و اساسا مبنای مشروعیت در حکومتها را از کدامین ناحیه میدانند. نسبت انقلابیون با غرب و آزادی لجام گسیخته و بیبند و باری غربی نیز موضوع دیگری است که رویکردهای اصلی را تعیین میکند.
امام راحل برای این سوالها قبل از شکلگیری انقلاب اسلامی پاسخ داشت. از این رو بود که انقلاب اسلامی به ثمر نشست و در مسیر خود توفیق یافت. چهرههای اثرگذار جوامع عربی نیز باید در میان خود پاسخهایی برای این سوالات داشته باشند و این پاسخهاست که جهت آینده انقلاب را تعیین میکند و از غلطیدن به دامن غرب بازمیدارد.
پینوشتها:
1- سخنرانی ساموئل هانتینگتون در کنفرانس "نقش امريكا در دنیای نامطمئن" در مارس 1995 در کالیفرنیا
2- Samuel P. Huntington, "The Clash of Civilization?" Foreign Affairs, (Summer, 1993).
3- سخنرانی ساموئل هانتینگتون در کنفرانس "نقش امريكا در دنیای نامطمئن" در مارس 1995 در کالیفرنیا
4- همان
5- همان
6- Samuel P. Huntington, "The Clash of Civilization?" Foreign Affairs, (Summer, 1993).
7- Samuel P. Huntington, "Islamic – Confucian Connection", New Perspectives Quarterly, (Summer, 1993), pp. 22-25.
8- سخنرانی ساموئل هانتینگتون در کنفرانس "نقش امريكا در دنیای نامطمئن" در مارس 1995 در کالیفرنیا
9- Samuel P. Huntington, "The Clash of Civilization?" Foreign Affairs, (Summer, 1993).
10- سخنرانی ساموئل هانتینگتون در هشتاد و سومین نشست سالانه انجمن علم سیاست امريكا در شیکاگو
نظرات شما عزیزان:
برچسب ها : مديريت فرآيند انتقال؛ترفند امريكا براي جبران غافلگيري از قيامهايمردمي, ,